دیوانه ترین ولنتاین

صبح  :

 دختر و پسر دست دردست به سوی مرکز راه می افتند . دختر توی کیفش را می گردد تا مطمئن شود برگه " مشاوره رایگان " را برداشته است .

پسر می پرسد : فکر می کنی تاییدمان بکنه با این سن و سال و وضعیتی که داریم .

دختر می گوید : مگه چاره ی دیگه ای هم هست ؟

در دفتر را باز می کنند . صورتهای رنگ پریده و چشمهای منتظر و خسته شان را به زن می دوزند .

-         چرا می خواهید ازدواج کنید ؟ نه 16 سالگی مناسبه برای یه دختر و نه 18 برای یه پسر ؟

-         پدرو مادرم زندانن به خاطر قاچاق . برا ی همین می خوام یکی مواظبم باشه تا معتاد نشم ؟

-         پدر و مادرمنم معتادن . همه خانواده ام معتادن . بهترنیست به جای بهزیستی برم خونه شوهر .

-         راستی می دونین امروز چه روزیه ؟

-         دوشنبه ست دیگه !!!

ظهر :

عده ای توی خیابان جمع شده اند و فریاد می زنند . پسرک دست دختر را می گیرد و می گوید : نمی تونی  یک کمی زودتر بیای .اصلا بدو ... باید خیلی زود از این جا دور شویم .

زن میان گلها دنبال چند شاخه تازه خوشبوست .

گلفروش به زن می گوید : رز سرخ هم گرون شده و هم نایاب . ولنتاینه خانم . نمی دونم از کجا یاد گرفتن این جوونا . .. لابد از اینترنت و ماهواره و این چیزا دیگه .

زن خم می شود تا دسته ای نرگس از توی سطل بر دارد که صدای تیری او را از جا می پراند . عده ای فرار می کنند . گلفروش می زند توی سرش و پس می افتد . زن با دسته نرگسش پشت شیشه می ایستد . جوانی است با شلوار لی و پیراهن مشکی . خون سرخش تکه تکه روی زمین ریخته و لخته شده .

 پسرک و دخترک وحشت زده می گریزند .

 

ساعتی بعد :

جنازه هنوز روی زمین است . عده ای  دورش جمع شده اند . یکی دستش را می کشد یکی پایش را . زن فریاد می زند : ولش کنید . تورو خدا ولش کنید .

آن که دست را می کشد زور می زند . دست از کتف در می آید . دست را بالا می گیرد و می گوید : برادر شهیدم ...

آن که پا را می کشد داد می زند : خفه شو احمق !

پا ها از لگن جدا می شوند . زن می نشیند کنار جسد مثله شده و می گرید .

شب :

دختر سرش را گذاشته روی شانه پسر و به خواب رفته است . زن بی خواب است و اسیر میگرن . نشسته جلوی تلویزیون . فیلم تار صامتی پخش می شود . عده ای در جایی آشنا – که سردرد نمی گذارد زن بفهمد کجاست  - مشتهایشان را به هوا می فرستند . زن چشمهایش را می بندد .خواب آرام از لای پلکها می خزد توی چشمهایش .

 قاتلی زیر سقف خانه ای در شهر  ، همسرش را در آغوش گرفته و خر خر می کند .

 پدر و مادر قاچاقچی آن عشاق جوان که به هم پناه داده اند ، هم خوابیده اند .

شب با حرکت یکنواخت پاندول ساعت دیواری رو به پایان می رود .

مادری کنار جسد فرزندش هق می زند .


بعدا نوشت :

درد های من...

اگر نمي خواهي بر تيره بختي من گواهي دهي
خواهش دارم روبه روي من نمان، عبور كن،
كوچه را طي كن و در انتهاي كوچه محو شو،
همان گونه كه آدم هاي خوشبخت محو مي شوند.

احمد رضا احمدی

 

بهمن بود

32سال پیش . سنگفرش همین خیابانها که امروز رویش قدم میگذاریم نقاشی شده بود با رد کفش ها .آن روزها این قدرماشین توی آن بوق نمی زد  . روزهای راه پیمایی کلا در اختیار مردم بود .

 پلیس ها هم بودند . آرام کنار مردم راه می رفتند . توی بی سیم هایشان پچ پچ می کردند . بعضی ها چاق بودند بعضی هم لاغر . چاقترها بیشتر در خاطرم مانده اند . صورت پت و پهن یکی از همه بیشتر . همان که روز فتح شهربانی توسط جوانان انقلابی از طبقه دوم ساختمان به پایین پرت شد . بووووووم ...

آن صدای دهشتناک هنوز از ذهنم پاک نشده . صدای برخورد پوست و مو و خون با آسفالت سخت خیابان . مردم هورا کشیدند . من گیج بودم .

جلو نرفتم . ندیدم از دهانش خون می ریزد یا روده هایش ولو شده اند کف خیابان .

 با خود گفتم :حقش بوده  لابد !  می خواست بد نکند . می خواست بذر کینه  در دل مردم نکارد .

چشم در برابر چشم . آنها کشتند . حالا کشته می شوند .

من . دختری کنجکاو . چادری گلدار برسر . حاضر در همه جا .

 از چادر نفرت داشتم .

می گفتند بهترست برای  شناخته نشدن .

خیابان از صدای مردم می لرزید . پاها به زمین کوبیده می شد : "توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد "

 احساس قدرت می کردم . پاهایم را محکمتر می کوبیدم . این شعار را خوب می فهمیدم .

چیزی جلودارم نبود . به همه چیز فکر کرده بودم . حتی به مرگ .

مرگ : سفری قهرمانانه که می شد از آن برگشت و در باره اش حرف زد . 

چوب پلا کاردی توی دستهایم فریاد می کشیدم : استقلال . آزادی . جمهوری اسلامی

استقلال : روی پای خود بودن . به خود اهمیت دادن و نه بیگانه .

آزادی : قدرت ابراز عقیده . هر عقیده ای .  بی هراس از قضاوت شدن .

جمهوری :حکومت موروثی ، شاهنشاهی  ، و در انحصار گروهی خاص  نباشد

اسلامی : ؟؟؟

زنی با چادرسورمه ای گلدار در گوشم گفت : چوب پلا کارد را می دهی به من .

دادم .

به پهلو دستی اش گفت : می گویند اگر این چوب را تا سر خیابان ببری ، هزار ثواب برایت می نویسند .

من پر از سوال . پاها را به زمین می کوبیدم و فریاد می کشیدم .

 پی نوشت بی ربط : داستان زیبای کرم و قورباغه را در وبلاگ شازده کوچولو بخوانید

جدال بر سر نمره

این روزها خیلی خسته ام خیلی . علتش هم خیلی مسخره ست . می پرسید چرا ؟

می گن : ما فقط چند نمره لازم داریم وگرنه می افتیم لطفا نمره بدید وگرنه بدبخت می شویم

می گم : پس بین شما و آن که نمره آورده چه فرقی می ماند

می گن : سخت نگیرید هیچکی نمی فهمه . دعاتون می کنیم

می گم : خودم که می فهمم

می گن : ما  میان ترم ندادیم اما نمره لازم داریم بزرگی کنید

می گم : شما چطور شاگردی هستین ؟

می گن : فکر کردین این دانشگاه درپیت باچها رتا کارمند و دوتا کلاس فکسنی آکسفورده شما هم پروفسور فلانی هستین ؟

می گم : شما این جا رو انتخاب کردین برای درس خوندن نه من

می گن :از مجبوری بود کی می یاد این جا درس بخونه . می خوایم یه مدرکی بگیریم بریم پی کارمون

می گم : مدرک بدون سواد

پوزخند می زنن : سواد و کاشتن هیچی سبز نشد . سواد به چه دردی می خوره . فقط باید مدرک باشه و پارتی . یا بابات تو جنگ مرده باشه و بسیجی باشی و ...

می گم : من مسئول سواد شمام نه مدرکتون .

می گن : به خدا جبران می کنیم . شما فقط این چها رپنج تا نمره رو بدین مشروط نشیم

می گم : نمره مفتی نمی دم

می گن : تحقیق بیاریم

می گم : فرصت نیست نمره ها رو رد کردم

می گن : فردا می یاریم .

می گم : چند می خریدش از کافی نت ؟

برام پیامک می فرستن : خواهش می کنم راضی نشید بیفتم بابام مریض بود ، مامانم بیمارستان بود شکست عشقی داشتم بچه کوچیک دارم شاغلم ...

جواب نمیدم .

پیامک می دن : فکرنمی کردیم با این اخلاق خوبتون این طوری جواب بدین

موبایلم که روزهای دیگه  توی کیفم چرت می زنه ازبس ساکته این روزا یکسره زنگ می زنه : چرا د رکمون نمی کنین ؟ چرا همکاری نمی کنید ؟ مگه مابیفتیم خوشحال می شید .

عصبانی می شم . گوشی رو قطع می کنم .

پیامک می فرستن : باشه کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه . یادتون باشه مارو انداختین بای!

 دوستم " ب " می گه : نمره بده . سخت نگیر . وگرنه نفرینت می کنن پیر می شی . زشت می شی

برادرم می گه : ولشون کن . تا بوده بچه تنبل ها دنبال نمره بودن . تحویلشون نگیر . فردا می رن سر یک کار و جواب سلام هم نمی دن .

می گم : همین حالا هم توی خیابان می بینن سلام نمی دن .

خسته ام . خیلی . نمی دانم این مدرک گرایی تا کجا می خواهد ادامه داشته باشد . واقعا این همه دانشگاه که جو علمی و امکاناتشون درحد دبیرستانه و مثل قارچ همه جا سبز شدن آیا چاره ارتقای دانش عمومی و عطش جوانان برای درس خواندنه ؟

کی به فکر تغییر نگرش جوانانی می افتیم که فقط برای گرفتن مدرک به موسسات آموزش عالی خصوصی می روند . کی به این طور دانشگاهها به عنوان محلی برای آموختن نگاه می کنیم . کی پارتی بهترین راه برای پیدا کردن شغل نیست . کی به ارتقای کیفیت آموزش و رشد امکانات آموزش و آزمایشگاهی این همه دانشگاه تازه تاسیس فکر می کنیم . کی مسئولین دانشگاه می فهمند که افزایش تعداد دانشجو برای تامین هزینه دانشگاه بدون ارایه خدمات مناسب و امکانات آموزشی می تواند یک فاجعه اجتماعی به دنبال داشته باشید .

هزار تا سوال توی ذهنم هست ... وای بازم موبایلم زنگ می زنه !!!

 

تغییر ساختار خانواده در ایران

  به گزارش عبرت نیوز مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام روز شنبه ۱۸ دی‌ماه همایشی با نام "آینده پژوهی مسائل خانواده در ایران" با شرکت کارشناسان فرهنگی و اجتماعی برگزار کرد.

 

دکتر تقی آزاد ارمکی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران از ساده شدن پدیده طلاق، کاهش اهمیت ازدواج، سهولت در روابط جنسی خارج از خانواده و برابری جنسیتی به‌عنوان شواهدی نام برد که می‌توان آینده جامعه را بر اساس آنها پیش‌بینی کرد.

 

کاظم فروتن رییس کلینیک سلامت خانواده "شاهد" ‘گفت بحث سلامت خانواده و زناشویی در ایران، بیشتر روی کاغذ بوده و مردان ایرانی توجهی به نیازهای جنسی زن ندارند.

کاظم فروتن اشاره کرد که بیش از ۷۵ درصد زنان خیابانی گفته‌اند که در زندگی زناشویی سابق خود از مرد زندگی‌شان محبت ندیده‌اند. وی خواستار راه اندازی و گسترش کلینیک‌های تخصصی خانواده در کشور شد و افزود: «نقش‌های اجتماعی در ایران تغییر کرده‌اند و بیشترین تغییر هم در نقش زنان است.»

 بررسی نتایج یک تحقیق میدانی  نشان می‌دهد که ۶۲ درصد طلاق‌های صورت گرفته در نیمه دوم سال ۱۳۸۸ مربوط به ازدواج‌های سنتی بوده اند.

طبق آخرین آماری که در ایران منتشر شده و نتیجه‌ی یک تحقیق میدانی هست، ۶۲ درصد مراجعین به مراکز طلاق در انتخاب همسرشان تابع قوانین سنتی خانواده‌ی‌ خود بوده‌اند. این رقم بیش از هر چیز می‌تواند نشان‌دهنده‌ی چه تغییری در ایران باشد؟

پیش از هر چیز باید توجه کنیم که اساسا این آمار از کجا هست و دامنه‌ی چه جامعه‌‌ای از ایران را مورد بررسی قرار می‌دهد و در برمی‌گیرد. ولی به هر ترتیب به عنوان یکی از آمارهایی که محصول پژوهشی در ایران است، می‌شود به آن اکتفا کرد و این تحلیل را داد که به نظر می‌آید این آمار گویای این است که ازدواج‌های سنتی دیگر پاسخگوی نیازهای ساختار خانواده و روابط جنسیتی یا مناسبات قدرت در نهاد خانواده نیست و این اصل مورد چالش جدی قرار گرفته است .این آمار نشان می‌دهد که احتمالا ساختارهای سنی، ساختارهای جنسیتی، ساختار کهن انتخاب همسر دیگر پاسخگو نیست. طبیعی است که وقتی کسی در سن کم ازدواج کرده، وقتی به سن بزرگسالی می‌رسد، مطالبات دیگری دارد. افراد با افزایش آگاهی طبیعتا خواستار دگرگونی در ساختار مناسبات خانوادگی هستند که این طبیعتا همیشه پیش نمی‌رود و منجر به طلاق می‌شود. این‌ها نشان می‌دهد که آنچه در حال حاضر در جامعه‌ی ایران دارد رخ می‌دهد، تغییر و دگرگونی ساختارها و مناسبات قدیم و کهن اجتماعی‌ست که روزگاری پاسخگوی نیازهای این جامعه بود، ولی امروز این مناسبات و این کارکردها پاسخگوی آن ساختار نوین و یا در حال رشد خانواده و مناسبات افراد در جامعه نیست.

بخش دیگری از این تحقیق نشانگر این است که ۲ درصد زنان به دلیل داشتن رابطه‌ی نامشروع کارشان به طلاق کشیده ا تفاقا همین آمارها به نحوی می‌شود گفت که مکمل هم هستند و این مفهوم را می‌رسانند که مناسبات قدیم یا ساختار مردسالارانه‌ی قدیمی که در نهاد خانواده‌ی ماست و سالیان سال حکمفرما بوده، امروز پاسخگو نیست و دیگر زنان ما هم این را برنمی‌تابند. آمارهای دیگری در ماه‌های اخیر در ارتباط با نحوه‌ی طلاق وجود دارد که روشن می‌کند که به‌ویژه در شهر تهران، بالای ۶۰ درصد از متقاضیان طلاق زنان هستند و این نشانه آن است که پایه‌های اصلی تغییر در ساختار مناسبات خانواده و مناسبات قدرت در خانواده، اساساً زنان و آگاهی جنسی و بیداری‌های اجتماعی زنان است.

نکته‌ی دیگری که در این ارتباط می‌توان اشاره کرد، آن است که خیانت در جامعه ایران به‌ویژه از طرف زنان، محکوم به قتل‌های ناموسی، محکوم به سنگسار و مسائلی از این دست است. یعنی قانون و حتی عرف با این‌ها به‌شدت برخورد می‌‌کند، در حالی که این در مورد مردها مصداق ندارد. ولی به‌نظر می‌رسد که آمارها نسبت به آنچه در مورد زنان رخ می‌دهد، گویا نیستند. یعنی اگر این آمار ۲ درصد را به صورت رسمی اعلام کرده‌اند، آمار واقعی بی‌تردید بیش از این‌هاست. به دلیل این که شاید در شهر تهران این مسئله خیلی آشکار در میان افکار مردم هم رایج شده است. احیانا زنانی که متأهل هستند، حتی به دلیل نارضایتی از زندگی و وضع موجودشان، تمایل پیدا می‌کنند به داشتن رابطه های پنهانی که در بیرون از نهاد خانواده برای خودشان تدارک می‌بینند و ارتباطاتی از این دست. حتی به نحوی می‌توان گفت که شاید نوعی تقابل هم باشد با ارتباطاتی‌که مردان با زنان دیگری در بیرون از خانواده ایجاد می‌کنند. ولی آنچه مسلم است این که آمارهای مربوط به خیانت، آمارهای مربوط به ارتباطات عاطفی یا جنسی زنان همسردار در بیرون از خانواده، خیلی آمارهای دقیقی نیست و به نظر می‌آید که آمارها بیش از این‌هاست و این‌ها نشان از این است که ساختار خانواده در حال دگرگونی است .

گرفته شده از مقاله گروه اینترنتی کاریزما مشاور