کولر ماشین را میزنیم درجه 4 و در جاده پر از دست انداز میرانیم طرف خرمشهر.گرما و ذرات معلق در هوا بیداد میکند.میخاهیم روز مقاومت ملی در خرمشهر باشیم.

گشتی در شهر میزنیم.ویرانی و خرابی همچنان چشم نواز است.

فقر بدون نیاز به نمودار حضور مقتدرانه اش را نشان میدهد.

 زیارت شهدا میرویم .

عصر جلوی موزه دفاع مقدس هستیم.

درها بسته است.

شخص ریشویی میاید و میگوید :حاج آقا موزه تعطیله!!

بنر جلوی موزه را نشانش میدهم که رویش ساعت بازدید را نوشته تا 19/30

میگوید : میدانم این الکیه ؛ اینجا تعطیله.

هر چه  خواهش میکنیم، توجهی که نمیکند هیچ ، با لجبازی بنر را از دیوار میکند و میاندازد توی سطل اشغال.

در مقابل اصرار ما که از راه دور آمده ایم هم توجهی نمیکند.

مرغ یکپا دارد!

اعصابم بهم میریزد.

انگشتم را به شقیقه ام میزنم و میگویم : اینجای تو و کسی که تو رو گذاشته توی این محل تعطیله.اینجای ما هم تعطیله که میخایم یاد شهدا باشیم.

اساساً خیلی وقته ؛ مملکتِ مغز تعطیل داریم!

پ ن : بعد هی نگویید کسی از شهدا یادی نمیکنه . والا به لا حماقت شما اونا را به محاق فراموشی برده .

سهمیه گوشت یکسال یارانه ای مدیر موزه را یکباره تحویلش دادم!