همه عمرمان شد همین روزهایی که می آیند و می روند و ما را با آرزوهایمان جا می گذارند  . همین شب هایی که آه می کشیم و تمام می شود . آه برای حسرت هایمان : حسرت آزاد اندیشیدن  ، بی واهمه حرف زدن ، گفتگوی بی تزویر ، حسرت دیدن صداقت ، راستی  ، ایمان ، عشق ...

این روزها

این شبها

این عمر ماست که می گذرد

هر که او از همزبانی شد جدا           بی زبان شد گرچه دارد صد نوا

چونکه گل رفت و گلستان در گذشت     نشنوی زان پس زبلبل سرنوشت