همین دوماه پیش بود که توی خیابانهای مرکز شهر ورشو مردی چشم آبی و چهارشانه جلوی ما ایستاد . زل زد به چشمهامون و گفت : انرژی هسته ای حق مسلم شماست .

توی چشمهایش یک دنیا تمسخر بود . خواستیم چیزی بگوییم اما انگار لال شده بودیم . خودش هم از عکس العمل ما می ترسید چون تند و سریع رفت و پشت سرش را هم نگاه نکرد . بعدش ما ماندیم با کلی شرمندگی و سوال ...

- انگار خیلی بلند بلند فارسی حرف زده بودم

- آبرویمان رفت . مار را این طوری می شناسند ؟

- این پسره چه خوب فارسی حرف می زد . لهستانی بود اما تیپش ؟

.

.

.

امیدوارم از این پس  او تمرین کند که  وقتی بار دیگر ایرانی دید ، بگوید:  امنیت و آرامش حق مسلم شماست !